صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
90
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
كن كه خداوند امر ، هم اوست » . قاورد شاه را بردند ، و هم بدين هنگام سلطان ملكشاه بيرون آمد چو موكب و چتر سلطان پديدار شد ، قاورد شاه از اسب به زير آمد و پيشانى بر خاك ساييد و در برابر سلطان به زمين درغلطيد ، و بدينسان صلهء رحم آتش بخشايش در دل سلطان برافروخت و چشمش از اشك خون كرد . سلطان ، وزير نظام الملك را گفت كه : « من قطع رحم نمىكنم و خويشى تبه نمىگذارم كه مرد را عمّ به منزلهء پدر است » . وزير پاسخ داد كه : « شاهى سترون است ؛ به چشم او تو خارى هستى در چشمش ، و دل با تو ندارد آنكه دلش از شاهيت مالامال درد است ، و اگر بر تو دست يابد ، گذشت و خويشى دستش نبندد » . سلطان گفت : « آيا بر روى زمين سودايى را از اين بيش زيان هست كه كسى دست راستش به دست چپش بركند و عمّش را كه رتبت پدر دارد به قتل آورد ؟ » پس ، قاورد شاه را در چادر امير سوتكين حبس كردند . عميد ابو الرضا به نزدش آمد و كليد گنجينهها و نشان اندوختهها از او خواست . قاورد شاه گفت : « سرزمين كرمان كوچك است و عايدانى اندك دارد و ساكنانى رنجور ، و تمام اموال و خزاينى كه مرا بدانجاست ، پيشكشى است به غلامى از غلامان سلطان ؛ مرا وانهيد تا به سرزمين عمان روم و سلطان را عمّى فرمانبردار باشم و پدرى پير ، كه خود نيك مىدانم كه آبرويم از ميان رفته است و بازجستنش بنتوانم » . اين پيغام را از بيم آنكه سلطان آزادش كند ، به دو نرساندند و قاورد را خفه كردند و كشتند . « 1 » رمضان آن سال ، سلطان در اصفهان روزه گرفت و مال فراوان به بيچيزان و صالحان بخشيد و زندانيان را از بند رهانيد . ايالت فارس را نيز به امير ركن الدوله قتلغ تكين داد و مملكت عمان و كرمان را به فرزندان قاورد شاه ، و خلعتى چند بديشان داد تا چشمشان روشنى گيرد و از آنان دلجويى شود . سپس به رى بازگشت و خبر مرگ برادرش اياز « 2 » از بلخ به دو رسيد . اين زمان بر برادرش ، شهاب الدوله تكش شاه ، « 3 » خلعت پوشاند و بلخ و طخيرستان را به دو داد . در اين ميان ،
--> ( 1 ) . در راوندى ( 201 ) و نيشابورى ( 30 ) به قاورت بك زهر مىدهند . پنج تن از پسران او نيز با وى به اسارت آمدند و به فرمان ملكشاه در چشمانشان ميل كشيدند . دو تن از آنها مردند ، ولى سلطان شاه و توران شاه و مردان شاه زنده ماندند ( ابن عبرى 1 / 326 ) . آن دو تن كه مردند ، ايران شاه و شاهان شاه بودند . نيز نك . به : سبط ابن جوزى 163 . ( 2 ) . امير شهاب الدوله و قطب المله اياز ، فرزند ارشد طغرل بك بود و بهسان قاورت مدعى تخت شاهى . نك . به : ابن اثير 10 / 32 و بندارى 50 و سبط ابن جوزى 167 . ( 3 ) . امير شهاب الدوله تكش از سلطان جداسرى آغاز نهاد و به اين شهر يورش برد و به تاراج و ويرانى پرداخت . او در رمضان و ديگر ايام مقدس باده مىنوشيد . سرانجام سلطان وى را به دژ فيروزكوه در سرزمين دامغان تبعيد كرد . نك . به : سبط ابن جوزى ( 27 و 209 و 218 و 233 - 229 و 237 ) .